زاغ سیاه کسی را چوب زدن!


حکایتها وضرب المثل های فارسی

 ریشه ضرب المثل "زاغ سیاه کسی رو چوب زدن"رو برایتون که از ادرس زیر گرفته شده را می گذارم.

حتما معنیشو می دونید! یعنی:فضولی کردن و سر از کار دیگران در اوردن

در گذشته به زاج،زاغ هم می گفتند.البته امروزه در بعضی جاهای ایران مثل کرمان زاغ گفته میشه!

زاج ماده ای معدنی است که انواع سیاه و سفید و غیره داره که در صنعت نساجی و فرش بافی از اون برای خوشرنگ تر و براقتر شدن فرش و پارچه و چرم استفاده می شد!

زمانی که فرش یا نخ  یا پارچه کسی خوب از اب در میومد ،رقبا منتظر فرصتی می نشستند که چوبی در ظرف زاج طرف بگردونن که از ترکیبات دیگه محلول یا نسبت اب با زاج اطلاعی کسب کنن!

از این به بعد این ضرب المثل جا افتاد که فلانی داره زاغ سیاه فلانی رو چوب میزنه!که سر از کارش در بیاره.

http://hekayathamchenanbaghist.blogsky.com

راهی کوتاه جهت پرداخت جرائم راهنمای ورانندگی .

 انشا الله که هیچ کدام از ما جریمه نشویم فقط جهت اطلاع!

 براي مطلع شدن از ميزان جريمه‌هاي رانندگي‌تان فقط كافي است كد 17 رقمي اي كه پشت كارت خودرو به صورت عمودي درج شده را به شماره 30005151 پيامك كند تا در كوتاه‌ترين زمان مبلغ و تعداد جريمه برايتان ارسال خواهدشد.

 ماجرا از اين قرار است كه وقتي با ارسال كد 17 رقمي پشت كارت خودرو از مبلغ جريمه رانندگي‌تان مطلع شديد و هيچ اعتراضي هم به آن نداريد و تصميم گرفته‌ايد كه مانند يك شهروند قانونمدار در اولين فرصت جريمه‌تان را پرداخت كنيد، خوب است بدانيد كه براي گرفتن پرينت خلافي و پرداخت جريمه لازم نيست به دفاتر پليس + 10 مراجعه كنيد.

امتحان كنيد، فقط كافي است همان كاري را كه براي اطلاع از تعداد و مبلغ جريمه رانندگي‌تان انجام داديد دوباره تكرار كنيد، ولي اين بار يك ستاره (*) هم به آخر كد 17 رقمي پشت كارت خودرو اضافه كنيد و آن را به شماره 30005151 پيامك كنيد.

تعجب نكنيد، حالا شناسه قبض و شناسه پرداخت هم برايتان ارسال مي‌شود كه مي‌توانيد براحتي از طريق دستگاه خودپرداز بانك‌ها يا به صورت اينترنتي جريمه‌تان را پرداخت كنيد.

به اين ترتيب هم قبض جريمه‌تان را قبل از اين‌كه دوبرابر شود پرداخت كرده‌ايد، هم وقت‌تان در شلوغي دفاتر پليس + 10 هدر نرفته است و هم براي پرداخت قبض جريمه مجبور نشده‌ايد با انجام يك سفر درون‌شهري اضافي، شما هم سهمي در ترافيك و آلودگي هوا داشته باشيد.

http://qeshmteachers.com/



 

شعر معروف «روباه و زاغ» واقعاً سروده‌ی کیست؟


شعر معروف «روباه و زاغ» کتاب‌ درسی دوران مدرسه واقعاً سروده‌ی چه کسی است؟
» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر
کد خبر: 91082918486
دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۸
Tasvirsazi-Darsi-07.jpg

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تصویر زاغی که با یک قالب پنیر به دهان، بالای درختی نشسته و روباهی پای درخت در حال صحبت با او و در واقع گول زدن اوست، شاید برای همه‌ی ما آشنا باشد. بله این تصویر درس «روباه و زاغ» کتاب‌ درسی فارسی است و شعر معروفی که سراینده‌اش حبیب یغمایی معرفی شده است.

اما این شعر در واقع ترجمه‌ی منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن»، که البته در کتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشاره‌ای نشده است.

این در حالی است که دو ترجمه‌ی آزاد دیگر هم از این شعر در زبان فارسی منتشر شده است. آن‌طور که در کتاب «اصول فن ترجمه‌ی فرانسه به فارسی» (انتشارات سمت) آمده، ایرج میرزا و نیر سعیدی هم این شعر را ترجمه کرده‌اند.

متن سه ترجمه‌ی موجود از این شعر در زبان فارسی در پی می‌آید:

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی حبیب یغمایی

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می‌گذشت روباهی

روبه پرفریب و حیلت‌ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی

پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می‌خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود

***

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی ایرج میرزا

کلاغی به شاخی شده جای‌گیر

به منقار بگرفته قدری پنیر

یکی روبهی بوی طعمه شنید

به پیش آمد و مدح او برگزید

بگفتا: «سلام ای کلاغ قشنگ!

که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ!

اگر راستی بود آوای تو

به‌ مانند پرهای زیبای تو!

در این جنگل اکنون سمندر بدی

بر این مرغ‌ها جمله سرور بدی!»

ز تعریف روباه شد زاغ، شاد

ز شادی بیاورد خود را به‌ یاد

به آواز خواندن دهان چون گشود

شکارش بیافتاد و روبه ربود

بگفتا که: «ای زاغ این را بدان

که هر کس بود چرب و شیرین‌زبان

خورد نعمت از دولت آن کسی

که بر گفت او گوش دارد بسی

هم‌اکنون به‌ چربی نطق و بیان

گرفتم پنیر تو را از دهان

***

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی نیر سعیدی

بامدادان رفت روباهی به باغ

دید بنشسته است بر بامی کلاغ

نشئه و شادی بی‌اندازه داشت

زیر منقارش پنیری تازه داشت

گفت در دل روبه پرمکر و فن

کاش بود این لقمه اندر کام من

با زبانی چرب و با صد آب و تاب

گفت پس با وی که: ای عالیجناب

از همه مرغان این بستان سری

وه! چه مه‌رویی چه شوخ و دلبری

این‌چنین زیبا ندیدم بال و پر

پر و بال توست این یا مشک تر!

خود تو دانی من نیَم اهل گزاف

گر بُرندم سر نمی‌گویم خلاف

گر تو با این بال و این پرواز خوش

داشتی بانگ خوش و آواز خوش

شهره چون سیمرغ و عنقا می‌شدی

ساکن اقلیم بالا می‌شدی

غره شد بر خود کلاغ خودپسند

خودپسند آسان فتد در دام و بند

تا که منقار از پی خواندن گشاد

لقمه‌ی چرب از دهانش اوفتاد

نغمه چون سر داد در شور و حجاز

کرد شیرین کام رند حیله‌ساز

شد نصیب آن محیل نابکار

طعمه‌ای آن‌سان لذیذ و آب‌دار

گشت روبه چون ز حیلت کامکار

داد اندرزی چو درّ شاهوار

گفت هر جا خودپسندی ساده است

چاپلوسی بر درش استاده است

آن تملق‌پیشه‌ی رند هوشمند

نان خورد از خوان مرد خودپسند

روباه و زاغ

روباه و زاغ